تبلیغات
"هر چی بخوای اینجاست"
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

Ice Age 3





























خوب قسمت دیگری از سری انیمیشن های عصر یخبندان در برابر شماست.این بار Manny، Sid ، Diego ، Ellie و Scrat با دنیایی جدید و رویایی روبرو هستند دنیایی كه نه در آن یخبندان است و نه همه جا را آب میگیرد بلكه پا به سرزمینی میگذارند پر از دایناسور های خوب و بد است و همچنین Manny و Ellie هم در این قسمت اولین فرزند خود را به دنیا می آورند . Manny هم میخواهد كه وقتی اولین فرزندش به دنیا می آید همه چیز و همه ی شرایط عالی باشند . Diego هم از اینكه یك گربه خانگی باشد خسته شده و قصد دارد به رفتار قبلی خود باز گردد و یك تیز دندان واقعی باشد. Sidهم برای خودش خانواده ای بر پا میكند و با چند تخم دایناسوری كه پیدا میكند صاحب فرزند میشود و دایناسورهای كوچكش به او مامان میگویند و

 او تمام تلاشش را برای تربیت آنها میكند. Scrat (سنجاب) هم برای خودش معشوقه ای پیدا میكند كه همواره با او بر سر فندق اش نزاع دارند.

در این قسمت چیزی كه بیشتر از همه شما را جذب میكند و تبلیغات زیادی هم برای آن شده Scrat یا همان سنجاب همیشه آینده نگر ماست كه در راه رسیدن به هدفی كه از قسمت اول به دنبالش است از همه لذت های دنیوی میگذرد. این بار سنجاب دماغ گنده ما حسابی از خجالت قسمت دوم عصر یخی در میاید و با حضور پر رنگش كارگردان را سر افراز میكند.

از لحاظ ساخت سكانس ها و قسمت های مربوط به دایناسورها از قبیل راه رفتن ، حركت عضلات آرواره ها هنگام نعره زدن و ... بسیار عالی از كار در آمده اند و شما هیچ وقت تصاویر سه بعدی یه دیگری را كه به این خوبی و زیبایی طراحی و زیاده سازی شده باشند را ندیده اید.

در هر صورت این قسمت از عصر یخبندان هم تماشاگران خاص خودش را دارد چرا كه منتقد روزنامه New York Times به این انیمیشن نمره ضعیف D ولی روزنامه Chicago sun times از این قسمت بسیار تعریف كرده و آن را سر آمد قسمت های قبلی میداند.كاربران مركز اطلاعات اینترنتی فیلم امریكا IMDB هم نمره 7.8 را از 10 به این فیلم اعطا كرده اند  اما با این حال کاربران Yahoo Movies به این فیلم نمره های بالای A را اعطا کرده اند كه این بیانگر آن است كه "عصر یخبندان: انقراض دایناسور ها " می تواند به خوبی مخاطب خود را از آنچه انتظارش را دارد ارضا كند. در هر صورت باید نشست و منتظر نسخه با كیفیت فیلم باشیم و ببینیم ما جزء كدام دسته خواهیم بود.

در كل من نمره 9 به این قسمت از سری عصر یخی میدهم.



نوشته شده توسط :اشکان
چهارشنبه 7 مرداد 1388-11:19














































نقد فیلم هری پاتر

نوشته ای از  م. ر .حسینی
reza@movietime.ir
تازه‌ترین فیلم از مجموعه هری پاتر را می‌توان موفق‌ترین فیلم مجموعه تا به امروز دانست. منتقدان آن را بهترین مجموعه می‌دانند و تماشاگران هم برای دیدنش سر و دست می‌شکنند! وارنری‌ها باید خیلی نگران تمام شدن این گنج سرشار باشند که آخری را دو قسمت کرده‌اند!
هواداران بی‌شمار هری پاتر جادوگر جوان و قهرمان خیالی مجموعه فیلم‌هایی به همین نام، برای تماشای تازه‌ترین فیلم از این مجموعه ساعت‌ها در مقابل سینماها صف کشیدند تا در اکران نیمه‌شب اولین شب نمایش، از نخستین تماشاگران این فیلم باشند. بلیت‌های فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» در بیش از 4000 سینمای مختلف در شب اول نمایش نایاب شد و به این ترتیب سری فیلم‌های هری پاتر یک بار دیگر رکوردی تازه از نظر بالاترین فروش در گیشه بر جای گذاشت. «هری پاتر و شاهزاده دورگه» درشب اول نمایش در ساعت 12 نیمه‌شب به روی پرده آمد و بیش از ۲۲ میلیون دلار فروش کرد؛ رکوردی که سال گذشته با فروش 18 میلیون دلاری «شوالیه تاریکی» از سری فیلم‌های بتمن به این فیلم که آن هم از محصولات استودیوی برادران وارنر بود، تعلق گرفته بود! استقبال مخاطبان و به خصوص نوجوانان از این فیلم خیلی خوب بوده است و اکثر آنان نیز این فیلم را خیلی بهتر از قسمت قبلی آن یعنی «هری پاتر و محفل ققنوس» می‌دانند. گویی اقبال مخاطبان از آنجا ناشی شده که در این قسمت، وامداری کارگردان به کتاب بیشتر بوده و دیوید یتس توانسته بیشتر از قسمت قبل رخدادهای شرح داده شده توسط جی. کی. رولینگ را به فیلم برگرداند. دست‌اندرکاران سینما در هالیوود از هم‌اکنون حدس می‌زنند که فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» بیش از300 میلیون دلار فقط در ایالات متحده و کانادا فروش خواهد داشت. درآمد گیشه در سطح بین‌المللی نیز به‌مراتب بیش از این خواهد بود.
به نظر می‌رسد وقایع روایت شده در «هری پاتر و شاهزاده دورگه» در غارهایی زیرزمینی در حال رخ دادن است؛ غارهایی مملو از دریاچه و زورق‌هایی برای عبور از این دریاچه‌ها! این تصویر بی‌شباهت به آنچه در «شبح اُپرا» دیده بودیم، نیست! در هنگام تماشای آن فیلم من زودتر از حد تصور غرق در جریان فیلم شده و در دام‌های تصویری آن گرفتار شدم ولی هنگام دیدن «شاهزاده دورگه» با احتیاط پیش رفتم و تلاش کردم اشتباه گذشته خود را تکرار نکنم. فراموش نکنید این مساله‌ای نیست که همه مخاطبان قادر به انجام آن باشند و این همان چیزی است که سبب‌ساز بالا رفتن میزان استقبال از قسمت جدید هری پاتر شده است!!! قسمت ششم هری پاتر بسیار عظیم‌تر از قسمت پیشین آن بوده و ماجراهای اسرارآمیز فیلم نیز بسیار ترسناک‌تر از قبل روایت شده‌اند. در فیلم با هری پاتری روبه‌روییم که نه تنها خودش در معرض خطراتی جدی که از سوی وولدِمورت هدایت می‌شوند، قرار دارد بلکه این خطرات همکلاسی‌های وی در مدرسه هاگوارتز را هم تهدید می‌کند. در تمام طول فیلم فاصله‌ای تهدیدآمیز میان هری پاتر و وولدمورت وجود دارد و باز هم در تمام طول فیلم هری پاتر به دنبال آن است که برای از میان برداشتن این فاصله، روشی را کشف کند. در یکی از نماهای آغازین فیلم هری پاتر را می‌بینیم که در یکی از کافه‌های زیرزمینی شهر لندن در حال خواندن یادداشت‌هایی است که در میان آنها یک جمله بیش از بقیه جلب نظر می‌کند؛ آن جمله، این است: "آیا هری پاتر برای پیشبرد مقاصدی خاص انتخاب شده است؟!" گذشت زمان فیلم ما را متوجه این موضوع می‌کند که پاسخ این سوال صد در صد مثبت است چرا که هری پاتر برای از میان برداشتن حقه‌های وولدمورت انتخاب شده یعنی موجودی که حتی اجزای تشکیل‌دهنده نام وی نیز تداعی‌گری پلیدی است؛ مورت در زبان فرانسه به معنای مرگ و نیستی است و وول نیز می‌تواند به معنای دزدی و سرقت به کار رود! قسمت تازه هری پاتر از نظر روایت داستانی نسبت به قسمت قبلی یک گام به پیش است چرا که سناریست کار توانسته به درستی تعلیق موجود در داستان جی.کی. رولینگ را وارد فیلمنامه کند و همین تعلیق است که در کنار فیلمبرداری درست و همچنین طراحی صحنه دقیق موجبات بالا رفتن کیفیت نهایی فیلم را فراهم آورده است.
به خلاصه داستان فیلم توجه كنید
هری پاتر (با بازی دانیل رادکلیف) که هم‌اکنون در سال ششم مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز تحصیل می‌کند، در حال کشف اسرار کتابی است که به شاهزاده دورگه تعلق دارد. اطلاعات موجود در کتاب و همچنین شرکت هری پاتر در کلاس‌های خصوصی رئیس مدرسه جادوگری یعنی دامبلدور ( با بازی مایکل گامبون) هری را با دنیای سیاه و دردناکی که در پشت چهره ظاهری وولدِمورت وجود دارد، آشنا می‌کند. هری پاتر و دامبلدور درصدد هستند تا به کمک یکدیگر کلید اسرار دفاعی وولدمورت را پیدا کنند و در طی این مسیر دامبلدور از دوست و همکلاسی قدیمی خود پرفسور هاراکو اسلاگ هورن (با بازی جیم برودبنت) نیز کمک می‌خواهد. در این میان روابطی که میان دانش‌آموزان مختلف مدرسه هاگوارتز رخ می‌دهد بر پیچیدگی ماجراها می‌افزاید...
آنچه با عنوان «هری پاتر و شاهزاده دورگه» پیش رو داریم در واقع قسمت ششم از مجموعه فیلم های هری پاتر است و گویی قصد بر آن بوده مخاطبان با دیدن این فیلم برای تماشای قسمت پایانی آن آماده شوند. پروژه پایانی این مجموعه که «هری پاتر و حفره مرگبار» نام گرفته، آن قدر عظیم بوده که تهیه‌کنندگان تصمیم دارند، آن را در دو قسمت مجزا آماده اکران کنند. البته به نظر می‌رسد بخشی از این عظمت مربوط باشد به دلارهایی که قرار است با اکران دو قسمت بعدی به گیشه سرازیر شود؛ به هر حال اینکه داستان در دو قسمت تمام شود به مراتب سود بیشتری را نصیب تهیه‌کنندگان خواهد کرد! داستان «هری پاتر و شاهزاده دورگه» به مانند یک پازل پیچیده است و با گذشت زمان فیلم به تدریج پازل‌ها گشوده می‌شوند و کلیدهای مختلفی برای باز شدن دربها یافت می‌شوند اما ضربه اصلی در قسمت پایانی فیلم وارد می‌آید که در اوج کشمکش داستانی، باز کردن درب نهایی به دو قسمت آینده موکول می‌شود و این همان چیزی است که سبب ایجاد سرگیجه برای مخاطبان می‌گردد. در قسمت تازه هری پاتر با یکی دو کاراکتر جذاب روبه‌روییم؛ یکی از این کاراکترها، شخصیتی است با نام پرفسور هاراکو اسلاگ هورن که توسط جیم برودبنت ایفا می‌شود. این کاراکتر مجموعه‌ای است توامان از پیچیدگی‌های روحی و نقائص جسمی و جیم برودبنت تلاش کرده با تکیه بر نقائص فیزیکی وی راهی برای نمایش احوالات روانی خاص وی پیدا کند. به جز جیم برودبنت و در برخی قسمت‌ها مایکل گامبون در بازی سایر بازیگران و به خصوص بازی دانیل رادکلیف هیچ اثری از تازگی به چشم نمی‌خورد و شاید بتوانیم بگوییم قسمت تازه هری پاتر از نظر بازیگردانی یک فیلم زیر حد متوسط است اما خوشبختانه داستان سیاه و اسرارآمیز «شاهزاده دورگه» به کمک کارگردان آمده و این بازی‌های نه‌چندان خوب را تحت‌الشعاع قرار داده است!
فیلم تازه هری پاتر تقریبا هم زمان با مخاطبان عام، مورد توجه منتقدین سینمایی نیز قرار گرفته و توانسته در مجموع نمره "خوب" منتقدان را کسب کند. تماشاگران فیلم که غالبا جوان و نوجوان هستند نیز این فیلم را یک فیلم "افسون کننده" خوانده و نمره "عالی" را به آن داده‌اند.
نظرات خود را در مورد این نقد به ایمیل
reza@movietime.ir ارسال کنید.



نقد فیلم جدید هری پاتر

نوشته ای از Vahid s.n
vahid@movietime.ir
در پرنس دو رگه، ولدمورت نیروی های خود را در هر دو دنیای  Muggleها  (انسان) و جادوگران آماده و قوی کرده ،هاگوارتز هم که قبل از این پناهگاه امنی بوده ایمنی خود را از دست میدهد. هری مظنون است که دروغگویی و ریا در درون هاگوارتز در حال  پایه ریزی است اما دامبلدور همه چیز را در آماده کردن او برای نبرد نهایی می داند. هری هم خود خوب میداند که این واقعه در شرف اتفاق است . آن دو باهم در تلاشند تا کلید شکستن دفاع ولدمورت را بیابند، برای این کار دامبلدور از همکلاس و همکار قدیمی اش پروفسور Horace Slughorn. در همین حال دانش آموزان از طرف یک رقیب بسیار متفاوت مورد حمله قرار گرفتند، یک هورمون به نام هورمون "خشم نوجوان" که در تمامی برج ها و rampart  ها پخش شده. هری کم کم خودش را پیدا میکند هر لحظه بیشتر از قبل و روز بیشتر از دیروز، همچنین در این میان او خود را شیفته  Ginny می بیند و روز به روز بر این شیفتگی اش افزوده میشود.

داستان فیلم چنگی به دل نمیزند و چندان قوی ظاهر نشده یعنی در کل در سری هری پاتر ها از قسمت 3 به بعد ضعف در داستان فیلم به چشم میخورد و دلیلش هم استفاده نه چندان خوب از کتاب های هری پاتر است که در 2 بخش اول این کار بسیار عالی صورت گرفته بود و مخاطب از تك تك لحظات فیلم لذت میبرد.

اما در برابر آن در هری پاتر 6 جلوه های ویژه غوقا بر پا كرده اند و گروه جلوه های ویژه تماشاچیان را متحیر از سالن های سینما ها بدرقه میكنند. در پاتر 6 صحنه هایی میبینید كه كاملا خلاقانه و كم یاب هستند و از روی فیلم میتوان نتیجه گرفت كه كار و زمان و هزینه بالایی را صرف خود كرده. صدا گزاری هم كه لازم به تعریف ندارد.

در كل هری پاتر و شاهزاده ی دورگه فیلمی خوب از كار در آمده و می توان گفت برای افرادی كه كتاب هری پاتر را نخوانده اند این فیلم در حد عالی و یكی از بهترین های زندگی اشان است من خود طرفدار هری هستم و برای رسیدن نسخه با كیفیت این فیلم به دستم ثانیه شماری میكنم.

 

جمع بندی

 داستان فیلم: نمره ضعیف: C

صحنه های اکشن : نمره عالی +A

کار گردانی: نمره خوب A

صحنه ها: نمره خوب A
نمره کلی: 9

نظرات خود را در مورد این نقد به ایمیل
vahid@movietime.ir ارسال کنید.

نقد کننده : MovieTime
امتیاز :
پیوند مرتبط : داستان فیلم را اینجا بخوان
دفعات بازدید: 209
زبان: farsi



نوشته شده توسط :اشکان
چهارشنبه 7 مرداد 1388-07:12

نقدی بر فیلم public enemies
شما كتاب رمز داوینچی را خوانده اید؟...... اگر نخوانده اید نصف عمرتان فنا شد
آیا شما سه گانه پدر خوانده را دیده اید ؟...... اگر ندیده اید باز هم نصف عمرتان فنا شد
آیا شما سرجیو لئونه را میشناسید ؟....چندتا از فیلمهای ساخته شده توسط اورا دیده اید؟ اگر جوابتان منفی است به كلمات بالا رجوع كنید

آیا شمادر مورد  سام پكین چیزی شنیده اید ؟آیا در مورد آثار او چیزی میدانید؟ اگر نه بازهم جوابتان در بالا دیده میشود

ولی اگر مایكل مان را نمیشناسید یا آثار او را ندیده اید كل زندگیتان برفناست
مگر میشود فیلم جاودانی التهاب را نادیده گرفت .حتی نسخه از هم پاشیده تلویزیون
یا خودی ،آخرین بازمانده موهیكان،جانبی ،میامی وایس و.....را تابحال ندیده یا درموردش نشنیده یاشید

جدیدترین ساخته وی كه از هم اكنون بوی اسكار آن بلند شده است اكران شده است .فیلمی كه از روی كتابی مشهور به همین نام اقتباس شده است .مایكل مان آدم جالبی است .ساخته های او همه حول محور جنایت ،سرقت ،اخاذی ونیروهای خیر وشر كه در دو محور دزد و پلیس جمع شده اند میچرخد

فیلم جدید او هم از قاعده مستثنی نمیباشد.قصه فیلم از سال 1933 آغاز میشود .جائیكه گانگستر معروف جان دلینگر در دوران ركود همراه با دوستانش اقدام بسرقت های آنچنانی از دولت می نمود دو هیچگاه گیر نمی افتاد.این روند اورا به قهرمانی بی همتا در میان مردم تبدیل كرده بود.جان دلینگر در میان مردم وبخصوص نسل جوان به الهه ایی تبدیل شده بود.از همین رو دولت چهار نفر از زبده ترین نفراتش را برای از بین بردن او بسیج كرد .تعقیب وگریزی مرگبار كه تا آخرین لحظه دستیابی به وی را غیرممكن میساخت

بازی درخشان وتحسین برانگیز جانی دپ در نقش دلینگر از هم اكنون وی را نامزد اسكار كرده است .بازیگری كه هر كاراكتری را به نحو احسن خلق میكند حتی اگر چارلی كارخانه شكلات سازی باشد.بی شك دوست داشتنی ترین كاراكتر او خلق شخصیت كاپیتان جك اسپارو در سه گانه دزدان دریایی كارائیب باشد.
در مقابل وی كرستین بیل قراردارد .بتمن سینما .كسی كه میرود تا نقشهای سنگینتر وبسیار مهمتری را ایفاء كند
بار عاطفی داستان ونقش دوست دختر دلینگر برعهده ماریون كوتیار است.وی دوسال پیش برای بازی در فیلم زندگی شیرین واجرای نقش خواننده معروف فرانسه ادیت پیاف برنده جایزه اسكار شد
فیلم دشمن دولت همانند دیگر آثار مایكل مان حول رویارویی دو شخصیتی میباشد كه هر دو در خصوص تخصص خود از تبحر بالایی برخوردارند.دزد وپلیسهای فیلمهای وی همگی باشعور ،باكلاس وبرخوردار از ضریب هوشی هستند چیزی كه در سایر فیلمها شاهد آن نیستیم .مثال بارز وروشن آن شخصیتهای آل پاچینو ورابرت ردفورد در فیلم التهاب بود
اانتظار میرود یكبار دیگر با فیملی هماننند التهاب رودرروشویم .هر چند پایانی مثل بانی وكلاید داشته باشد
در پایان  توصیه ایی برای شما دارم:اگر جواب كلیه سوالهای بالا ازسوی شما منفی است از فردا یا فیلمهای تلویزیون را ببینید یا یك سری از فیلماهی هندی ورزمی موجود در كلوپهای مجاز را كرایه كنیدوتماشا كنید.زیرا فرهنگ سینمایی شما در كل خراب است.تا مدتی هم به هیچ سایت سینمایی دست نزنید.زیرا برای آن سایت وكاربرانش افت كلاس ایجاد میكینید



نوشته شده توسط :اشکان
سه شنبه 6 مرداد 1388-19:12

سریال محبوب گمشده در حالی وارد چهارمین فصل خود می شود که ذهن بیننده ی خود را با سوال بزرگی در پایان فصل سوم مشغول گذاشته است. آخرین سکانس قسمت پایانی فصل سوم جک را در وضعیت بد روحی نشان می دهد که عاجزانه از کیت در خواست می کند که باید به جزیره برگردند. اینکه چه اتفاقی برای نجات یافتگان پرواز ۸۱۵ افتاده است معلوم نیست و همه چیز با یک علامت سوال بزرگ تمام می شود. تا اینکه فصل چهارم با سکانس تعقیب و گریز پلیس آغاز می شود. پلیس در تعقیب یک ماشین است که دیوانه وار رانندگی می کند. زمانی که چهره ی راننده را می بینیم متوجه می شویم که او هارلیست. ولی مسئله ی مهم چیزه دیگریست. هارلی فریاد می زند من یکی از شش نفر بازمانده ی پرواز ۸۱۵ اوشیانک هستم! چرا شش نفر؟
فصل چهارم با این سوال آغاز می شود. چرا شش نفر؟ چه اتفاقی برای دیگر نجات یافتگان افتاده است؟ فصل چهارم کوتاه ترین فصل سریال است. فقط سیزده قسمت ولی این در این سیزده قسمت آنقدر اتفاقات عجیبی رخ می دهد که به جرات می توان گفت از دیگر فصل های سریال تاثیر گذار تراست. در این فصل تقریبا شخصیت مهمی وارد داستان نمی شود. اعضای گروه نجات چندان شخصیت پردازی نشده اند. فقط دو نفر از گروه نجات نقش مهمی در پیش برد داستان سریال دارند. از بین آنها فقط مقداری با گذشته ی فرانک لاپیدوس آشنا می شویم و مقداری از سرگذشت مارتین کیمی فرمانده ی کماندو ها را از زبان بن می شنویم.

فرانک لاپیدوس با بازی «جف فاهی» بازی در ۹ قسمت:
فرانک یک فیزیکدان است که از طرف چارلز ویدمور استخدام شده است تا بتواند در پیدا کردن جزیره به تیم جستجو کمک کند. او از اولین دقایق ورود خود به جزیره با آزمایشاتی که انجام می دهد متوجه می شود که نیرویی مرموز و قوی جزیره را از دید پنهان کرده است. اوست که کشف کرده است که تنها راه ورود به جزیره حرکت در مسیره ۳۰۵ درجه است. اما او خود هنوز دلایل این اتفاقات را نمی داند. زمانی با گذشته ی او آشنا می شومیم که دزموند برای نجات جان خود در گذشته در سال ۱۹۹۶ به دیدن او می رود. او که بر روی پروژه ای مخفی کار می کند. کشف کرده است که می توان ذهن را به آینده فرستاد ولی نتوانسته است از عواقب آن جلو گیری بکند. او شخصیت متزلزل و حساسی دارد ولی کار خود را به عنوان فیزیکدان به خوبی بلد است و با هدف اصلی گروه جستحو مخالف است و سعی می کند از اعمال آنها به دور بماند.
مارتین کیمی با بازی «کوین دوراند» بازی در ۸ قسمت:
کیمی یک کماند است که جنایات فراوانی مرتکب شده است و به عنوان یک مزدور برای ویدمور کار می کند او به همراه گروه کماندو های خود به جزیره حمله می کند و از لحاظ تعداد بیشترین آمار کشتن مردم جزیره را دارد. تقریبا هر جا که پا می گذارد افرادی کشته می شوند. تا اینکه در نهایت به دست بن کشته می شود.
مسئله ی مهم دیگر پر رنگتر شدن ناگهانی حضور چارلز ویدمور در سریال است. قبل از فصل چهارم حضور او در سریال محدود می شد که فلاش بک های شخصیت دزموند. او پدر ثروتمند پنی دوست دزموند بود که با ازدواج آن دو مخالف بود و از هر کاری برای جلو گیری از بروز این اتفاق ابایی نداشت تا اینکه در فصل چهارم به یکی از شخصیت های تاثیر گذار تبدیل می شود.
چارلز ویدمور با بازی «آلن داله» بازی در ۶ قسمت:
او مرد قدرتمندیست. قدرت و نفوذ او آنچنان زیاد است که به راحتی می تواند ۳۲۳ جسد و یک هواپیمای ۷۷۷ تهیه بکند و با صرف هزینه ای گزاف آن را به جای هواپیمای اوشیانک ۸۱۵ جا بزند. او به دنبال بن تمام دنیا را جستجو کرده است. این که چرا او به دنبال بن و جزیره می گردد هنوز مشخص نیست تنها یک احتمال در این مورد می توان متصور بود و آن اینکه او ارتباطی با ابتکار دارما داشته باشد که توسط بن و غریبه ها افرادش در جزیره قتل عام شده اند.
ریچارد آلپرت با بازی «ناستور کاربونل »بازی در ۱۰ قسمت:
در بین غریبه ها که به جز بن و جولیت که در فصل چهارم حضور دارند یک شخص وجود دارد که تا اینجای داستان تاثیر چندانی در روند آن نداشته است ولی حضور او در دوران کودکی جان با همان قیافه و بدونه تغییر و رهبری او در نبود بن خبر از اهمیت این شخصیت دارد که ممکن است در فصل های آینده ی سریال نقش مهمی داشته باشد.
در فصل چهارم ارتباط میان شخصیت های اصلی داستان بسیار متفاوت می شود. دو دسته شدن گروه نجات یافتگان باعث می شود تا آنها با شرایط بحرانی رو به رو شوند. جان لاک که نمی خواهد جزیره را ترک بکند. با استفاده از این موضوع که گروه نجات آنهایی نیستند که ادعا می کنند به همراه هارلی کلیر جیمز و تعدادی دیگر از نجات یافتگان به جزیره پناه می برند تا از حادثه به دور باشند و جک به همراه بقیه در ساحل به انتظار گروه نجات می نشینند. در این بین برخورد دو شخصیت جک و جان به عنوان دو رهبر با یکدیگر هم جالب است. جان که با ورود به جزیره به هر آنچه که از زندگی می خواسته رسیده است قصد خروج از جزیره را ندارد و جان که خود را مسئول نجات دیگران می داند تمام تلاشش را می کند تا بقیه را نجات بدهد. این مسئله که هیچ یک در کاری که قصد انجام آن را دارند موفق نمی شوند باعث می شود که هر دو ضربه سنگینی ببینند که تاثیرات آن را تا حدودی در فصل چهارم می بینیم.
دزموند در فصل چهارم باز هم تنهاست و درگیر داستان خود است او که بعد از خارج شدن از جزیر دوچار مشکل عجیبی شده است در آخرین لحظه موفق می شود خود را نجات بدهد و در پایان هم سرانجام به پنه لوپه می رسد و همراه او می رود. اینکه او ترجیح می دهد همان طور که بی سرو صدا در جزیره گیر افتاده است همان طور هم بی سر و صدا از آن نجات پیدا بکند نشان می دهد که او بر خلاف دیگران داستان مخصوص خود را دارد.
بن بازم هم با هوش سرشار خود بدونه کوچکترین مشکلی به هدف خود می رسد. این بار شخصیت او کمی قوی تر شده است و به خوبی داستان را جلو می برد. او همچنان مرموز است و تقریبا هیچ سوالی را در مورد جزیره جواب نمی دهد و در نهایت با حرکت دادن آن به هدف خود که نجات دادن جزیره است می رسد. تا اینکه متوجه می شویم او بعد از خارج شدن از جزیره همچنان در پی حفاظت از جزیره است.
اینکه چه نیروی در جزیره وجود دارد با ظاهر شدن دوباره ی دود سیاه و ناپید شدن جزیره همچنان بزرگترین سوال سریال است که دوباره بدون جواب می ماند. هدف ابتکار دارما هم دوباره معلوم نمی شود و سوالات همچنان بدون جواب می مانند.
تا اینکه جک درست در آخرین لحظه تصمیم می گیرد تا دروغ بگوید تا جزیره همچنان مخفی بماند. نجات یافتگان جزیره شش نفر هستند که بعد از نجات یاقتن نه تنها نمی توانند به زندگی عادی خود باز گرددند بلکه با مشکلات بیشتری مواجه جک که نتوانسته است بیشتر افرادش را نجات بدهد خود را مسئول این حادثه می داند و نمی تواند به زندگی عادی خود به عنوان یک دکتر موفق بازگردد. او سعی می کند خود را با نزدیک کردن به کیت تا حدودی به آرامش برساند. اما مشکل او همچنان باقیست تا اینکه با آمدن شخصی که او را بنهایم می نامد دوباره وضعیتش بدتر می شود و پی به این موضوع می برد که جزیره همچنان دست از سر آنها برنداشته است و باید برای حل مشکلات به وجود آمده به جزیره باز گردند.
کیت که بعد از بازگشت درگیر جریان محاکمه ی خود است راز بزرگی دارد و آن هم وجود یک بچه است که آن را از همه مخفی می کند. او که در نهایت توانسته از محاکمه شدن بگریزد خود را با وظایف مادری و جک مشغول می کند تا اینکه بنهایم مرموز به دیدن او هم می آید و به او می گوید که باید به جزیره بازگردد ولی او که خود را مسئول نگهداری از آرون می داند. سرسختانه با این موضوع مخالفت می کند.
هارلی که بعد از بازگشت دوچار فشار شدید روانی شده است دوباره گزارش به تیمارستان می افتد او که چارلی و دیگر مرده های جزیره را می بیند به جزیره فراخوانده می شود.
سعید بعد از بازگشت عشق خود را پیدا می کند و با او ازدواج می کند ولی این خوشی به زودی با مرگ همسرش به یاس تبدیل می شود. بن که سعید را پیدا کرده است از او استفاده می کند تا بتواند با چارلز ویدمور مقابله بکند. سعید که اینبار به یک آدمکش تبدیل شده است در درون خود درگیر مشکلات بزرگیست که شاید راه حلش بازگشت به جزیره باشد.
سان که در جزیره حامله شده است با نجات یافتن خطر مرگش از بین می رود و به راحتی بچه ی خود را به دنیا می آورد ولی این بار او تغییر کرده است و دیگر مانند گذشته تسلیم سرنوشت خود نمی شود و در مقابل پدر خود که دوباره او را زیر بار سنگین آداب و رسوم نگه داشته است به مخالفت بر می خیزد و با خرید سهام شرکت پدرش به او نشان می دهد که دیگر سان حرف شنوی قدیم نیست. او که همسرش را در آخرین لحظه از دست می دهد کمبود او را با فرزندش جبران می کند. تا اینکه بنهایم مرموز به دیدن او می آید و به او می گوید که باید به جزیره باز گزدد.
سرانجام در آخرین لحظه متوجه می شویم که بنهایم کسی نیست جز جان لاک که بعد از بن رهبریه غریبه ها و جزیره را در دست گرفته است ما که فقط جسد بی جان او را می بینیم متوجه می شویم که بعد از منتقل شدن جزیره هیچ چیز خوب پیش نرفته است و نجات یافتگان باید به جزیره باز گردند.
جزیره در سریال گمشده آنچنان مرموز است که می توان از او به عنوان یک شخصیت مستقل نام برد. وجود دود سیاه متفاوت بودن گذشت زمان در جزیره وجود فردی که بن آن را جاکوب می نامد ظاهر شدن پدر جک همراه شدن کلیر با او و ده ها نقطه ی ریزو درشت دیگر که درباره ی جزیره وجود دارد نشان می دهد که می توان به راحتی آن را نه تنها یک شخصیت مستقل نامید بلکه می توان آن را مهمترین شخصیت سریال هم در نظر گرفت.
در فصل چهارم یک تغییر اساسی در شیوه ی روایی داستان سریال رخ می دهد. در این فصل به جای این که به گذشته ی شخصیت های داستان ارجاع شود به حوادثی که بعد از نجات یافتن شش بازمانده ی جزیره برای انها اتفاق می افتد و تاثیر این حوادث بر روحیات آنها گذاشته است پرداخته می شود.
فصل چهارم سریال گمشده با این فضای گیچ کننده به پایان می رسد و برای دیدن ادامه داستان باید چند ماه دیگر صبر کنیم ولی با توجه به اینکه سازندگان از وجود دو فصل دیگر برای سریال خبر می دهند می توان اینگونه حدس زد که فصل پنجم به موضوع بازگشت نجات یافتگان به جزیره به پردازد و فصل ششم فصلی باشد که سرانجام تمام سوالات را جواب بدهد.
با توجه به مطالبی که در این مقاله به آنها اشاره شد می توان در یک جمع بندی کلی علل موفقیت و جذابیت این سریال را به این وسعت در سه چیز خلاصه کرد. اولین و مهمترین عامل که نامحسوس ترین عامل هم می باشد مطابق بود فضای کلی سریال با اکثر فرهنگ ملل مختلف جهان به حساب آورد. در این سریال با این که یک شخصیت مسلمان دو شخصیت شرقی و چهار شخصیت سیاه پوست وجود دارد ولی بدون کوچک ترین توهینی به هیچ یک از این شخصیت ها نه از لحاظ فرهنگی و نه از لحاظ ظاهری که می توان گفت نماینده ی فرهنگ های مختلف در سریال هستند نمی شود. اگر در قسمت های اولیه ی سریال جن اصرار به پوشیده بودن همسرش و حرف نزدن با دیگر مردها می کرد یک دلیل ساده دارد و آن اینکه واقعا در فرهنگ شرقی این مسئله وجود دارد و هرگز بیان معقول و صادقانه ی نقایص هر چیزی نه تنها توهین محسوب نمی شود بلکه حتی در اصلاح آن نیز ماثر واقع می شود.
دومین عامل محبوبیت سریال را می توان شخصیت پردازی قوی و متنوع آن دانست اگر افراد فراوانی در سراسر دنیا دلیل تماشا کردن یک فیلم خاص را پسندیدن روحیات و رفتار بخصوص شخصیت محوری آن فیلم می دانند. گمشده با داشتن شخصیت های مختلف و دوری کردن از تمکز بر روی یک شخصیت خاص است. در گمشده حداقل ۱۰ شخصیت اصلی وجود دارد که کامل از لحاظ اهمیت در داستان در یک حد قرار دارند. این مسئله باعث می شود که افراد زیادی با سلیقه های متفاوت جذب این سریال بشوند. برای مثال نویسنده ی این مطلب خود به شخصه شاهد بحث پنج نفر از بینندگان این سریال بوده که هر یک یکی از شخصیت های سریال را می پسندیدند و هر کدام هم دلایل قانع کننده خود را داشتند که به نوعی نشان دهنده ی شخصیت و روحیه ی خود آنها بود.
سومین و ساده ترین دلیل جذابیت سریال داستان پر پیچ و خم و زیبای سریال است که با گره ها ی خاص و منحصر به فرد و سبک روایی خاص که قبل از این در این حد سابقه نداشته است بیننده ی خود را جذب می کند.



نوشته شده توسط :اشکان
سه شنبه 6 مرداد 1388-15:58











  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...